نامۀ
سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،
روزنامه
نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان،
به جامعه
بهایی:
ما
شرمگینیم!
یک و نیم
قرن سرکوب و سکوت کافیست!
به نام نیکی و زیبایی، به نام
انسان و به نام آزادی
به عنوان انسانایرانی، از آنچه طییک و نیم قرن
گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا
شده است،ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی
باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین،
عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت،
ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوقو
همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان
ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت،تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از
بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
بنا به شواهد و مستندات
تاریخی، ازابتدای شکل
گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزارانتن، تنها به دلیل این باورهای
دینی خود،به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک
به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با
این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداهادر محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و
نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه
های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های
ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال
و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده
است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان،
تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته وبیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه
بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از
سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم
هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان
بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در
دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی
به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک
که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی
فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد
حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از
تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه
بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی
عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها وما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از
شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی
عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق
انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را
جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه
2009
ابراهیمی
هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
احمدی رامین– استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا،
یل
دانشور
حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
درویش پور مهرداد– استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
زاهدی میترا– کارگردان تئاتر – آلمان،برلین
زرهی حسن– سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
سهیمی
محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
شفیق شهلا– نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
شمیرانی خسرو– روزنامه نگار – کانادا، مونترال
شیدا بهروز– منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
عبدالعلیان مرتضی– عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا،
اکویل
عبقری سیاوش– استاد دانشگاه – ایالات متحده،
آتلانتا
عبقری شهلا– استاد دانشگاه – ایالات متحده،
آتلانتا
فانی یزدی رضا– تحلیلگر سیاسی - آمریکا
فرهودی ویدا– شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
فروهر پرستو– هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان،
فرانکفورت
قائمی
هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
قهرمان ساسان– نویسنده و روزنامه نگار - کانادا،
تورنتو
قهرمان
ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر
سیاسی – آلمان، بوخوم
کسرایی فرهنگ– نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان،
ویسبادن
کلباسی
شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
ماهباز عفت– فعال حقوق زن و روزنامه نگار –
انگلیس، لندن
مساعد ژیلا– شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
مشکین قلم شاهرخ– هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال
حقوق بشر-کانون کانادایی قربانیان
شکنجه – کانادا، تورنتو
ملکوتی سیروس– نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک
– انگلستان، لندن
وحدتی سهیلا– فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان،
هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا
کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید.ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه
2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.
آدرس بعضی از سایت های بهائی که اخیرا آدرس آنها به دلیل فیلترنگ تغییر یافته است
سایت عالم بهائی
جهت کسب اطّلاعات بیشتر راجع به ديانت بهائی به این سايت مراجعه فرمائید ...
کتابخانه آثار و مراجع بهائی
دراين سايت منتخباتی از آثار و نوشتههای بهائی را به انگليسی، فارسی و
عربی بصورت الکترونيکى تقديم ميکنيم. برای دسترسی به آثار موجود بزبانهای
ديگر لطفاً به بخش "زبانها" مراجعه فرمائيد.
سرویس خبری جامعه بهائی
سایت سرویس خبری عالم بهائی، اخبار مربوط به جامعه جهانی بهائی را منتشر می کند ...
سایت آئین بهائی سایت آئین بهائی سایتی به زبان فارسی و برای معرفی دیانت بهائی به
هموطنان عزیز ایرانی در کشور مقدّس ایران و سایر نقاط جهان و نیز دیگر
فارسی زبانان شریف می باشد...
سایت الهام به سایت الهام خوش آمدید... با ما باشید و تازگی را تجربه کنید. دنیا
را در همه حال می توان از دیدگاهی تازه دید. در این سایت ما به دنیای
بیرون، به زندگی، و به ...
سایت پژوهشنامه در سالهای اخیر توجّه و علاقهء فراوانی به تحقیق در مسائل مربوط به
تاریخ و تعالیم بهائی پیدا شده است. انجمن های مطالعات بهائی در غرب تشکیل
شده، مجامع تحقیق بر پا گردیده، و نشریّاتی که سخنرانی های آن مجامع را در
بر دارد منتشر گردیده است...
سایت جوانیم سايت«جوانيم» محيطي است آميخته بامحبت و اعتمادمتقابل براي بيان آزاد
افكار ونظريات جوانان ايراني و بهره گيري ازانديشه ها و استعدادهاي آنان،
جهت بهبود كيفيت زندگي وارتقاء سطح بينش ودانش خودآنان....
سایت ساغر سایت ساغر کوششی است به جهت معرفی هر چه دقیق تر آئین بهائی. بخش های
مختلف سایت ساغر شامل کتابخانه، گالری عکس، بخش گفتگو، مقالات و ... نیز
در این مسیر ما را یاری می نماید. شما می توانید آثار بهائی را از بخش
کتابخانه دریافت کنید و تصاویر مکان های مقدس بهائیان را از بخش گالری
ببینید.
سایت صدای دوست "صدای دوست" به عنوان یک ابتکارفردی وبه قصدارتقاء آگاهی، آفرینندگی
وگفتمان درباره ی دیانت بهائی ومباحث ملهم ازآثاربهائی، ایجادشده است.
سایت نقطه نظر سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به
دیانت بهائی است . این سایت شامل بخش های مختلف است که البته وجود هربخش،
دلائل خاص خود رادارد...
سایت نگاه سایت نگاه یک تارنما برای معرفی یک دین جهانی برخاسته از ایران است.
دیانت بهائی با وجود 150 سال در عرصهء جامعهء ایرانی هنوز برای بسیاری از
هموطنان ناشناخته است ...
سایت ورقا ما بر آن باوریم که بتوانیم با خلوص نیّت و راستی از حقوق دانش
آموزان ایرانی بهائی دفاع کنیم سوء تفاهامات را با همنوعان خود برطرف کنیم
و همه افراد را فرا بخوانیم تا در خدمات توسعه اجتماعی اقتصادی مشارکت
کنند و برای عزّت ایران و ایرانیان هر آنچه را که داریم در طَبَق اخلاص
نهاده، تقدیم نمائیم.
سایت ولوله در شهر اين پايگاه توسط گروهي ازبهائيان با هدف اوّليهء پاسخ به اكاذيب
واتهامات ويژه نامهء شمارهء 29 ويژه نامه ي ايّامِ روزنامهء جام جم مورخ
1386/6/6 تأسيس گرديده است...
هنر
آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل
یافته است، هنر می گویند. امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی
شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است. واژهٔ هنر در
زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن
و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته
است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که
به معنای انسان کامل و فرزانه است.
در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به
معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که
دارای بار معنایی عام بود:
* به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)
* چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلاالدین محمد بلخی)
مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم میشوند:
1. - موسیقی
2. - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و ...
3. - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، و...
4. - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر
5. - معماری
6. - رقص و حرکات نمایشی
7. - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...
وجوه مشترک آثار هنری عبارتاند از:
* تخیل به عنوان مهمترین عامل در شکلگیری اثر هنری است
* همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه میگیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
* چندمعنایی بودن و منشورمانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.
این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم،
نتیجه میشود. بدین معنی که هر پدیدهای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و
عاطفه باشد، بی شک نمیتواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این
روست که هر کس در برابر آثار هنری میایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.
به بیانی ساده تر هنر را می تواند پیوند دهنده روح انسان با خالق
دانست . زیرا که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و هنرهای زیبا به معنای
عام آن سبب نزدیکی روح انسان به درگاه ربوبیت است .
در هر عصری و با هر ظهوری بابی جدید در زندگی بشر آن عصر گشوده شد .
این فتح الباب جنبه های گوناگون زندگی مردم آن دوره را تحت تاثیر خود قرار
داده ، این گشودگی طیف وسیعی را از حالات روحانی و معنوی تا احیا تفکرات
اخلاقی و اقتصادی ، در بر می گیرد . در این میان ، هنرمندان هر آیئنی ، به
نسبت شور و شوق و جذبه عاشقانشان جذب مظاهر ظهورشده و در سالهای پس از
رحلت مظهر ظهور با استعانت به بیانات و الواح و آیات دست به آفرینش آثار
بدیع می زنند . امر بهائی نیز از این امر مستثنی نیست . علی الخصوص مکان
ظهور این امر ، ایران ، جایی است هنرپرور ، هنر نزد ایرانیان است و بس .
هنر ایران را شاید بتوان تا قبل از ظهور حضرت نقطه اولی( حضرت باب) به دو
قسمت تقسیم کرد هنر قبل از اسلام و هنر بعد از اسلام . قسمت سوم هنر ایران
زمین را میتوان به بعد از ظهور حضرت اعلی راجع دانست ، البته در ایران
بعلت فشارها و حملات مغرضین امر مبارک هنرمندان بهائی مجال حضور در عرصه
های اجتماعی و بین المللی را نداشته اند و ازدیاد افتراها و تهمت ها و
شکنجه ها بحدی بوده که احباالله اغلب به دفع ردیه ها و پاسخگویی به سوالات
دیگر هم میهنان مشغول بوده و از پرداختن به کارهای ذوقی و هنری بطور خاص
دور مانده اند .
اما همه اینها سبب دوری احبا از هنر نگردید چنانچه جناب مشکین قلم ،
را در عرصه هنر خوشنویسی در صدر امر مشاهده می کنیم و یا بعدترها دکتر
مجدالدّين ميرفخرائى متخلّص به "گلچين گيلانى" را شاهد هستیم . ( گلچین
گیلانی شاعر ترانه باز باران با ترانه می باشند ) . از دیگر شعرای بهائی
میتوان از لیلا بهشتی نام برد . لیلا بهشتی از زنان شاعر رشت در عصر ناصری
بود . او در حدود سال ۱۲۸۰ هجری قمری در رشت به دنیا آمد و سواد خواندن و
نوشتن را در خانواده خویش فرا گرفت. لیلا بهشتی فرزند موسی فرزند شیخ جمال
الدین فومنی و همسر ملا یوسفعلی رشتی (از بهائیان رشت) و خواهر جناب میرزا
باقر بصار رشتی شاعر بود که ترجیعبندی نیز برای میرزا حسینعلی نوری
(بهاءالله) سرودهاست . برخی دریافت یک گردنبند مرصع جواهر قیمتی به عنوان
صله را به خاطر این سروده ، ذکر میکنند. اما در کتاب شعرای بهائی
آمدهاست که در زمان زندگی این شاعر، به الواحی که از طرف بهاءالله به
ایران میرسید ، توقیع گفته میشد و بهاءالله در تشکر از شعر لیلا، لوح یا
توقیعی به او فرستاد . و بصورت شایعهای درآمد که بهاءالله برای وی، طوقی
از جواهر فرستادهاست . که این مطلب به گوش والی گیلان رسید و به طمع به
دست آوردن این طوق لیلا و مادرش ام کلثوم را به دارالحکومه احضار کرده و
از موضوع طوق سوال میکند . وی در بابل درگذشت .
البته در این سالهای اخیر کارهایی نیز در زمینه موسیقی از احبا دیده
شده که بسیار جای تعریف و تمجید دارد . شاید ارائه این آثار اگر در کشوری
جز ایران بود چندان به چشم نمی آمد ، اما در جایی چون ایران و با این همه
بی عدالتی و کمی امکانات همین آثار اندک هم بمانند برگ سبزیست تحفهء درویش
.
طلیعه هنر بهائی
حضرت ولیّ امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۴ نوامبر ۱۹۳۷ خطاب به یکی از
یاران می فرمایند: " ... اگر چه اکنون سرآغاز و طلیعه هنر بهائی است ولی
یارانی که در این زمینه ها استعدادی در خود احساس میکنند باید آنرا تقویت
و تکمیل نمایند و از این طریق روح جدید الهی که بوسیله حضرت بهاء الله در
آفاق دمیده شده است ولو بطور محدود منتشر نمایند"(ترجمه) و در توقیع مبارک
مورّخ ۲۰ جولای ۱۹۴۶ خطاب به محفل مقدّس روحانی ملّی بهائیان امریکا
میفرمایند: "... چون موسیقی یکی از هنرها محسوب میشود در پرورش قوای فکری
و روحی انسان اثر دارد و حضرتشان عقیده ندارند که بهائیان در صدد ایجاد
موسیقی مخصوص بهائی برآیند همچنانکه نباید در صدد ایجاد مکتب خاصّ بهائی
در زمینه نقّاشی یا نویسندگی بود. یاران آزادند که به تبعیّت از استعداد
خود نقّاشی کنند و بنویسندگی پردازند و یا بتصنیف موسیقی اشتغال ورزند"
(ترجمه)
ارزش موسیقی در نصوص مبارکه – ترتیل آیات – سرودن اشعار
حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب اقدس (بند ۵۱) اصغاء اصوات و نغمات را
حلال اعلام فرمودند مشروط بآنکه شنونده را از شأن ادب و وقار خارج نکند و
سپس میفرمایند که ما آنرا نردبانی قرار دادیم برای عروج ارواح بافق اعلی
آنرا جناح نفس و هوی مگردانید (مضمون بیان مبارک)
حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " ... در میان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ
مذموم بوده ولی در این دورنور مبین در الواح مقدّسه تصریح فرمود که آهنگ و
آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است، فنّ موسیقی از فنون ممدوحه است و سبب
رقّت قلوب مغمومه ..."(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء_ بند ۷۴)
از جمله خطابات نصحیّۀ حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب اقدس: تلاوت
آیات با لحن خوش(بند ۱۱۶) و تعلیم اولاد به تلاوت آیات به الحان خوش در
مشرق الاذکار(بند ۱۵۰) میباشد.
همچنین در یکی از الواح مبارکۀ آن حضرت بیانی باین مضمون زیارت می
کنیم: " ... تلاوت کن ای بنده من آنچه را از آثارالله دریافت نمودی بالحان
مقرّبین تا مجذوب شود بآن نفس خودت و افئده جمیع خلایق، کسیکه تلاوت کند
آیات الهی را در بیت خودش به تنهائی نفحات آنرا ملائکه ناشرات بهمه جهات
انتشار میدهند و هر نفس سلیمی از آن منقلب میشود ..." (منتخباتی از آثار
حضرت بهاء الله_ قطعه ۱۳۶)
اما در میان تمام هنرها ، موسیقی یکی از بدیع ترین ها می باشد . هنری
که از زمان پیدایش انسان نئاندرتال از آن برای شکار ، یا دفع حمله جانوران
وحشی استفاده می شده . هنری که در تمام جنگها و صلحها با انسان بوده و در
هر مناسبتی ، مناسب با شان مجلس مورد استفاده قرار می گرفته است . در
بسیاری از تعابیر و تمثیل های عرفانی عمدتا خداوند را به نور و صوت تشبیه
کرده اند . مولانا جلاالدین می فرماید : ناله تنبور و برخی سازها / اندکی
ماند بدان آوازها . اما تعریف موسیقی رااز زبان مولای محبوب حضرت عبدالبها
بشنوید :
"موسیقی چیست؟ موسیقی ترکیبی از اصوات موزون است. شعر چیست؟ شعر نیز
بکار بردن کلمات موزون و مقفّی است. بنابراین موسیقی و شعر به علّت هم
آهنگی و وزن مقبول طبع هستند. کلام منظوم به مراتب مؤثّرتر و کاملتر از یک
کلام منثور ست زیرا ترکیب دقیق تر اثر عمیق تر دارد"(ترجمه) از بیانات
حضرت عبدالبهاء به خانم مری_ ال_ لوکاس(نقل از مجموعه مستخرجاتی از آثار
امری درباره موسیقی)
حضرت ولی امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۷ اپریل ۱۹۳۵ خطاب به یکی از
یاران میفرمایند:" ... درباره استفاده از موسیقی در جلسات ضیافات نوزده
روزه ... نه تنها چنین امری مورد تأیید حضرتشان میباشد بلکه عقیده دارند
که بهتر است یاران در جلسات عمومی خود از سرودهای امری که خود احبّاء
تصنیف کرده اند و نیز از اشعار و مناجاتهائی که بر اساس کلمات الهیّه
تنظیم شده است استفاده نمایند..."(ترجمه)
از بدو ظهور امرالله و آغاز نزول الواح و آثار مبارکه از قلم اعلی که
مدّت چهل سال متوالی جریان یافت نویسندگان و شعرای برگزیده بهائی تحت
تأثیر آن نیروی الهام بخش و بر اساس کلمات الهی که غذای روح آن مشتاقان
محسوب میشده بنویسندگی و سرودن اشعار و تصنیف آثار پر ارزش ادبی پرداختند
و این کیفیّت از لحاظ روحانی کماکان ادامه دارد ولی با توجّه باینکه در
حال حاضر امرالله در یکصد و نود کشور مستقلّ استقرار یافته و آثار مبارکه
تا کنون به بیش از هشتصد زبان ترجمه شده است حتّی ارائه خلاصه ای از وضع
کنون در این مختصر نگنجد.
موسیقی نیز کم و بیش وضع مشابهی دارد، آهنگسازان بهائی در تصنیف های
خود علاوه بر ذوق و ابتکار شخصی از نیروی الهام بخش الهی مدد می گیرند،
بسیاری از اجتماعات بهائی شامل برنامه های متنوّع و جالب موسیقی نیز هست و
حضور در این جشنها و اعیاد، ضیافات و احتفالات، کنفرانس ها و نمایش ها روح
نواز است و قلوب منجذبه را حیات می بخشد.
در جمیع این خدمات و اقدامات سهم جوانان قابل توجّه است. در رساله
"قرن انوار" در رابطه با این موضوع شرح ذیل مندرج است: "جوانان بهائی بر
اثر اقدام جانبازان بلند مقام قیام نمودند و ... برای اعلان پیام حضرت
بهاء الله در سراسر پنج قارّه و جزائر پراکنده عالم منتشر گشتند. بدین
ترتیب چون فرهنگ بین المللی جوانان در اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رو به نموّ
گذاشت آنان که در موسیقی و نمایش و هنر استعداد داشتند با اقدامات خود این
بیان حضرت شوقی افندی را به عمل ثبت نمودند که فرمود: "در زمانی امر الهی
چون آتش به همه جا سرایت خواهد کرد که روح و جوهر تعالیمش بر صحنه نمایش
یا در هنرهای متنوّع یا در ادبیّات به عالمیان عرضه گردد" شوق و شور
جوانان سبب شد که جامعه های بهائی با شجاعت بیشتری از فحوای انقلاب
اجتماعی که در تعالیم حضرت بهاء الله مکنون است با خبر گردند و آنها را در
عمل تجربه نمایند.
نمونه دیگری از هنر و هنرمندی در نزد احبا ، جدای از موسقی و ترانه ،
هنر معماری است که در ساخت مشرق الذکارها و همچنین طبقات کوه کرمل شاهد آن
هستیم . همچنین ذکر این نکته قابل توجه است که : سبک خاصّ معماری مقام
مقدّس اعلی نه کاملاً شرقی است و نه کاملاً غربی . تلفیق بدیعی است از هر
دو سبک. در کتاب قرن بدیع، قسمت چهارم، شهادت چند تن از صاحب نظران اهل
هنر درباره اهمیّت و عظمت طرح مشرق الاذکار امریکا نقل گردیده از جمله:
"یکی از مهندسین عالی مقام و رئیس اتّحادیّه معماران امریکا پس از مشاهده
مدل گچی مشرق الاذکار که در عمارت شرکتهای مهندسی در نیویورک در ژوئن سال
۱۹۲۰ به معرض نمایش گذاشته شده بود اظهار داشت: طرح مشرق الاذکار بدیع
ترین فکر بشری است که از قرن سیزدهم میلادی به بعد در فنّ معماری بوجود
آمده است ... و رئیس دانشکده صنایع مستظرفه در دارالفنون ایلینویز عظمت و
کیفیّت این مشروع جلیل را که مقدّس ترین مشارق الاذکار عالم بهائی در زمان
حاضر و مستقبل به شمار میاید در قالب عبارات ذیل بنا میکند ... قبّه عظیمه
بنا ... نه تنها به علّت حقیقت روحانیه ای که در آن مندمج است مقام فریدی
را داراست بلکه نفس ظرافت و جلوه عدیم النّظیرش عظمت و جلالی بآن اعطا
نموده که از زمان تشیید گنبد میکل آنژ بر فراز کلیسای پطرس مقدّس در روم
تا کنون عدیل و مثیلش در هیچ یک از ابنیه مشابه مشاهده نشده است"(ترجمه
نصر الله مودّت).
حال که صحبت از معماری شد ، حیف است که نامی از حسین امانت برده نشود
. حسین امانت آرچیتکت و هنرمند مقیم ونکوور از بهائیان ایرانی است. وی
معمار برج آزادی تهران در سال ۱۳۴۹، در سن ۲۶ سالگی و ساختمانهای اولیهی
دانشگاه صنعتی شریف است. او متولد سال (1321) ۱۹۴۲ در ایران است. وی به
تازگی از سوی کمیته برگزارکننده جشن بزرگ دانشنامه ایرانیکا جایزه یک عمر
فعالیت و خدمت به هنر معماری معاصر ایران را از آن خود کردهاست .
قبل از به پایان بردن مقاله لازم میدانم از هنرمندی یاد کنم که او را
در تلویزیون ودر سریال بدون شرح ، کارگاه شمس و مادام و .... دیدیم ، ولی
اکنون ایشان در خارج از ایران بسر می برند . دلیل این هجرت اجباری نیز
مشخص است ، آپارتاید دینی و محروم کردن این هنرمند پرتوان عرصه سینما و
تئاتر از فعالیتش آنهم بدلایل مذهبی و اعتقادی . بله ، از شبنم طلوعی سخن
می گویم . شبنم طلوعی متولد ۱۳۵۰ تهران فارغالتحصیل سینما از مدرسه
فیلمسازی باغ فردوس با گرایش کارگردانی سینما. شبنم طلوعی از پاییز ۱۳۸۳
در پی محرومیت از بازی در فیلم شبانه (کارگردان: امید بنکدار و کیوان
علیمحمدی) که در آن نقش اصلی را به عهده داشت و پس از آن محرومیت از کلیه
فعالیتهای هنری به دلیل اعتقادات مذهبیش به آئین بهائی، مجبور به ترک
ایران شد و هماکنون در پاریس زندگی میکند .
از مجموعه های تلویزیونی خانم طلوعی میتوان به مجموعه های زیر اشاره کرد :
همسفر (کارگردان: قاسم جعفری)، بدون شرح (کارگردان: مهدی مظلومی)،
کارآگاه شمسی و مادام (کارگردان: مرضیه برومند)، نیستان (کارگردان: حسین
مختاری)
در عرصه سینما نیز کارهای زیر رااز وی شاهد بوده ایم :
* تابستان 1953 ( کارگردان : شیرین نشاط)
* شراره (کارگردان: سیامک شایقی)
* دفتری از آسمان (کارگردان: پرویز شیخ طادی)
* خانهای روی آب (کارگردان: بهمن فرمان آرا)
* روزی که زن شدم (کارگردان: مرضیه مشکینی)
* شکلات (کارگردان: افشین شرکت)
ایشان همچنین رمان بازیگر عزیز من (نشر چشمه ۱۳۷۰) را نیز به رشته
تحریر در آورده اند . در آخر لازم می دانم به جوایز خانم طلوعی نیز اشاره
کنم :
* جایزه اول بازیگری زن و جایزه دوم نویسندگی متن برای نمایش فردا در جشنواره چهاردهم تئاتر فجر
* جایزه اول بازیگری زن برای نمایش مراد درجشنواره چهاردهم تئاتر فجر
* جایزه دوم بهترین کارگردانی برای نمایش قهوه تلخ درجشنواره بیست و یکم تئاتر فجر
* جایزه اول بازیگری زن برای نمایش میبوسمت و اشک در جشنواره بیست و دوم تئاتر فجر
در این مقاله کوتاه سعی بر آن شد تا به گوشه ای از هنر در آثار بهائی
اشاره شود . برای مثال از اهمیت شعر در دیانت بهائی و اشعار جمال قدم
مانند قصیده رشح عمّا، قصیده عزّ ورقائیه، مثنوی مبارک و ... خودداری شده
است . نگارنده امیدوار است که دوستان هنرمند بهائی با توجه به بیانات و
رهنمودهای موجود در مقاله و دیگر آثار مبارکه بتوانند با ارائه کردن آثار
بدیع هنری سبب سرور و نشاط احبا گردند تا بدین وسیله جامعه ای با نشاط ،
با روح و سرزنده داشته باشیم .
منابع :
جایگاه شعر در جامعه بهائی/ نگارش: فرهمند مقبلین
گلچین گیلانی / ایرج خادمی
ارزش و مقام هنر و هنرمند در امر بهائی / کیومرث ایزدی
سایت ویکیپدیای فارسی
بهائی پدیا
یکی از ترفندهای سیاست تکیه به نیروی تکرار است: یعنی طرف قدرت دروغی را آنقدر تکرار میکند تا بتواند با نیروی تکرار مکررات به مردم سادهلوح دروغ محض خود را القاء کند.این شگرد در جوامعی میتواند کارآئی داشته باشد که مردمش سادهلوح، زودباور، بیفکر، و بیتفاوت باشند.امّا این ترفند دیر یا زود آشکار میشود و قدرتِ حقیقت طلبی به کژ طلبی و دروغ سرائی فائق میآید.
امروز، برای چندمین بار، یکی از این دروغهای بیاساس، و این بار بطور چرب و نرم، دوباره مطرح کردید، و این از طرف یک کارشناس تاریخ معاصر ایران مطرح شد که اظهار داشت: «بهائیان دنبال اين هستند كه با حضور در عرصهفرهنگ و اقتصاد بتوانند در قدرتهاي سياسي و حوزههاي مختلف سياست، اعمالنفوذ كرده تا نهايتاً بتوانند استقلال و رسميت خودشان را بدست آورند.»
این کارشناس ادامه داد که «طبق اسناد و مدارك مستدل، فرقه بهاييت مولودسرويسهاي استعماري و استكباري جهاني است كه در دورههاي مختلف تاريخ توسطيكي از عناصر استعمار مورد حمايت قرارگرفتهاند.»این محقق بزرگوار از آن اسناد و مدارکی که ادعا میکند مستدل است حتی یکی را ارائه نمیدهد که بدانیم به در میزند یا به دیوار!طبق معمول همان دروغی را که بیش از یکصد سال است به خورد خلقالله میدهند ارائه میدهد که گوئی هرچه دروغ را بیشتر تکرار کند اعتبارش بیشتر میشود.بعد میافزاید: «تلاش بهاييها براي نفوذ در ساختار سياسي براي دستيابي بهاسرار نظام، كم كردن حساسيتها و مقاومتهاي مسولان نظام درباره فرقهبهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه صورت ميگيرد.»
دوست عزیز، شما فکر میکنید که بهائیان چه ساختاری در دستگاه سیاسی نظام میبینند که حتی بخواهند به خود زحمت بدهند که به آن دست یابند؟؟!!وقتی در این هرج و مرج که اسمش را «نظام» گذاشتهاند، ساختار و سازمانی از بیخ و بن وجود ندارد، چه اصراری دارید که به زور میخواهید به مردم القا کنید که بهائیان میخواهند به خود زحمت بدهند که در آن وارد شوند و به «اسرار نظام» دست یابند؟؟!!کدام سرّی در این خرابۀ نظام نما مانده که بر ملا نشده باشد و بهائیان بخواهند به آن دست یابند؟؟!!میفرمائید که تلاش بهائیان برای «كم كردن حساسيتها و مقاومتهاي مسولان نظام درباره فرقهبهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه صورت ميگيرد».ایکاش که مسولان نظام ذرهای حساسیت و به اندازۀ ارزنی مقاومت داشتند که حرف شما را به کرسی بنشانند.دوست عزیز، مسولان نظام آنقدر بی حسّند و آنقدر قدرت حسّاسیّت خود را از دادهاند که حتی نمیدانند که چه سند بینالمللی حقوق بشری را امضاء کردهاند که الآن برایشان پشیزی ارزش ندارد.آنها حتی نسبت به اصول باورهای اسلامی خود کاملاً بی حس و بی تفاوت شدهاند چه برسد به حقوق بینالمللی و دیگر حتی برایشان مهم نیست که مولایشان حضرت محمد گفته که در دین و باور دینی اکراه نیست.این بی حسّی چه حسّاسیّتی است که شما تصور میکنید (و میخواهید این تصوّرات واهی را نیز به مردم القا کنید) که بهائیان برای دستیابی به این حسّاسیّت تلاش میکنند؟؟!!بعد اشاره میفرمائید به «مقاومتهاي مسولان نظام درباره فرقهبهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه».کافیست که کمی به کارنامۀ جمهوری اسلامی نظر بفرمائید که از اول انقلاب تا به حال چند بهائی را، از پیر و جوان، از زن و مرد، از شهری و روستائی، گرفتند، شکنجه دادند، اعدام کردند، اموالشان را مصادر نمودند، از کار برکنارشان کردند، از دانشگاه اخراجشان کردند، حتی یک دانشگاه خانگی را به آنها روا ندیدند، و حتی از اذیت کودکان خردسال در مدارس دریغ نکردند.به این ترتیب، باز هم میگوئید که بهائیان هستند که میخواهند خطر آئین خودشان را کمرنگ نشان دهند، یا دستگاه نظام است که پیوسته میخواهد یک باورِ دینیِ انسانیِ ایرانی را، به پر رنگ و خطرناک نشان دهد.لطفاً بفرمائید، اینهمه ترس و واهمۀ آن نظام قوی پر قدرت جمهوری اسلامی از یک گروه سیصد هزار نفره در ایران که نه اسلحه دارد، نه میجنگد، نه تظاهرات میکند، نه با کسی دشمنی دارد، نه دست استبداد بر روی کسی بلند میکند، از کجاست که این چنین آنها را بیخودی میکُشد، میبرد، میگیرد، میزند، به مقدساتشان توهین میکند، و حتی قبرهای مردگانشان را ویران میکند؟آیا اینها نشانۀ قدرت رژیم است یا ضعف آن؟آیا این بهائیانند که میخواهند دینشان را کم رنگ و بی خطر جلوه دهند یا نظام سیاسی ایران است که میخواهد آنها را پررنگ و خطرناک جلوه دهد؟
باز تکرار میکنید که «ساختار و تشكيلات بهاييت دراسراييل قرار دارد» و معلوم نیست با کدام منطق میخواهید بهائیان را با صد من سریشُم به اسرائیل بچسبانید که اصلاً چسبیده نمیشود.آنقدر در این امر بی اساس مستأصل شدهاید که (نه به منطق) بلکه به ضدمنطق جغرافیائی متوسل شدهاید و آن را مکرر تکرار میکنید:
اسرائیل صهیونیست است،
بهائی در اسرائیل است،
پس بهائی صهیونست است.
و اینقدر فکر نمیکنید که با همین ایجاد وهم تیشه به ریشۀ خود میزنید:
اسرائیل صهیونیست است،
مسجدالاقصی در اسرائیل است،
پس مسجدالاقصی (و در نتیجه اسلام) صهیونست است.
واقعاً معلوم نیست که این مطالب اول از کوزۀ کدام متفکر مسلمان بیرون آمد که اینقدر آنرا تکرار میکنید و فکر میکنید که این هم شد دلیل.
خبرگزاری پارس در گفتگو با این متفکر تاریخ معاصر گفت:
«موسوي با تأكيد بر اين كه بهاييت يك فرقه است، يادآور شد: يك فرقهداراي شاخصهاي مختلفي از جمله جذب نيرو، اقناع و تغيير فكر نيروها، محصوركردن اعضا در يك چارت تشكيلاتي جهت جلوگيري از خروج آنها و... است»
خیلی جالب است: این محقق گرامی اول دین بهائی را فرقه معرفی میکند، سپس در فرقه بودنش تأکید میورزد، و بعد بنا به تعریف خود نتایج دلخواهی از آن استنتاج میکند!!خوب بهائیان که دین خود را فرقه نمیدانند و جهانیان هم آنرا فرقه نمیدانند، حتی دانشگاه الازهر هم آنرا فرقه نمیداند، پس تمام شواخصی که ایشان ردیف میفرمایند فقط برای دلخوشی خودشان است و هیچ اعتبار خارجی ندارد.
البته از همه جالبتر قیاس سیستم اداری بهائی به گشتاپو بود.گویا کافر همه را به کیش خود پندارد.از اوائل انقلاب تا به حال حتی یک سال نبوده که سازمان ملل قطعنامهای بر علیه ایران و نقض حقوق بشر صادر نکرده باشد.ما فقط کافیست به یک یا دو سایت حقوق بشر رجوع کنیم تا ببینیم گشتاپو نظام اداری بهائی است یا جمهوری اسلامی.متعجبم که این محقق عزیز تحقیقات خود را بر پایۀ چه منابعی استوار کرده!!
و اما اظهار شده که یکی از پیامهای اخیر بیت العدل بهائیان «کاملاً سیاسی بوده ونشانگر اين است كه آنها سعي دارند با شيوههاي مختلف از جملهمظلومنمايي، نظر برخي مسئولان نظام را به سمت خود جلب نمايند.»و آن پیام این است که به بهائیان اجازه داده شده که در انتخابات ایران شرکت کنند. البته با مفروضات و زمینه چینیهای ایشان، یا بهائیان در این امر (جلب مسئولان نظام) موفق بودهاند یا نبودهاند.اگر بودهاند، پس چرا شدت اذیت و آزار بهائیان فقط در سال اخیر چند برابر شده است؟گویا مسئولان نظام آنقدر هم که بهائیان فکر میکردند «مسئول» نبودند و طبق معمول دوباره آنها را فریب دادند.البته حقیقت این است که هیچیک از مسئولان نظام حتی جواب سلام بهائیان را هم نمیدهند چه رسد به اینکه به آنها جلب شوند.البته ایشان در توضیح فرمودهاند که منظور بیت العدل برای شرکت بهائیان در انتخابات برای انتخاب و حمایت از «افراد مستقل» بوده نه انتخاب و حمایت از احزاب.البته در تعجبم که چگونه این مسألۀ کاملاً دموکراتیک برای این محقق تاریخ مشکلی ایجاد کرده!!شاید ایشان ترجیح میدهند که هیچکس نباید در انتخابات شرکت کند چون در آن صورت مجبورند فقط به کسی رأی دهند که حمایت میکنند، نه به کسی که حمایت نمیکنند!!!دوست عزیز، پس اگر بهائیان به کسی که میخواهند رأی ندهند به کی رأی بدهند؟کسی که نمیخواهند؟؟!!!واقعاً از منطق این محقق متحیّرم!!!حال اصلاً رأی دادن چه اشکالی دارد که بهائیان نباید در آن شرکت کنند؟آیا این حق هم میخواهید از آنها بگیرید؟؟
اگر رأی دادن بد است، پس لابد هیچکس نباید در انتخابات شرکت کند و رأی بدهد.
اما شاهکار نظرات ایشان این است:
«وي با يادآوري اين نكته كه در حال حاضر تلاش بهاييت اين است كه ماهيتاصلي خودش را پنهان كرده و آن را تبديل به يك شهروند عادي و بيخطرنمايند، گفت: بهاييها براي رسيدن به اهدافشان تلاش دارند از محافل جهانيمانند سازمان حقوق بشر بهره بگيرند.»
بنده واقعاً پیشنهاد میکنم که یا برای این پنهانکاری در یک قرن و نیم به بهائیان جایزه بدهید یا از آنان درس پنهان کاری بیآموزید.شما که متخصص تاریخ معاصر هستید بفرمائید که بهائیان در کدام مقطع تاریخ ایران یک شهروند غیر عادی و با خطر بودهاند که «در حال حاضر» تلاششان این است که استراتژی خود را تغیر دهند و «به یک شهروند عادی و بی خطر» تبدیل شوند؟لطفاً قید کنید که تا به حال چند بهائی برجهائی را با هواپیمای پر سرنشین نابود کردهاند و یا چند بهائی را میتوانید نام ببرید که به خود کمربند انفجاری بسته و افرادی را که نمیشناسند منفجر کنند و یا خبرنگاری را جلوی دوربین سر ببُرند و یا زنی را سنگسار کنند و یا ... که حال تصمیم گرفتهاند که عادی زندگی کنند و خود را بی خطر جلوه دهند.هر وقت تعداد این بهائیان و هویتشان را مشخص فرمودید، آن ادعای شما هم مثل روز روشن خواهد شد.ولی تا آن موقع لطفاً یا این همه دروغ و تکرار آن بیش از پیش آبروی خود را نریزید و سعی کنید نمونهای از صداقت و راستی باشید.
اخیراً در یکی از برنامه های تلویزیونی آمریکاشخصی اصرار داشت ثابت کند که بهائیان حضرت بهاءالله را خدا میدانند.این مسئله ازچند نظر برای من جالب بود یکی اینکه در ایران از زمان رژیم گذ شته بهائیان از داشتن بسیاری از حقوق اجتماعی محروم ا ند مثلا حق انتشارات ندارند ، ازدواجشان به رسمیت شناخته نمی شود (درحالیکه در اکثر کشورهای جهان ازدواج بهائی رسمیت دارد)،حق داشتن مرکز عبادت ندارند و تنها مرکز اداری که داشتند با تقاضای روحانیون و حضور نماینده آنان وکلنگ رئیس ستاد آرتش در رژیم قبل ویران گردید واصولاً جامعه بهائی از نظر حقوقی رسمیت ندارد ونکته ای که مخصوصاً در دنیای آزاد از عجایب است این است که اعتقادات بهائی نیز با ید توسط غیر بهائیان بیان گرددوآنچه که به عنوان اعتقاد بهائی بیان میگرددهر اندازه نیز که خلاف حقیقت باشد بهائیان اجازه پاسخگوئی ندارندو اگر هم پاسخ بدهندهیچیک از وسائل ارتباط جمعی حاضر به چاپ و انتشار آن نیستند یعنی در واقع قادر نیستند، که البتهبعد از انقلاب این موضوع تشدید گردیده است.
نکته حیرت آور اینکه این امر آن چنان بصورت عادت در آمده که اکنون نیز کسانی که در کشوری آزاد مانند آمریکا زندگی میکنند ولو اینکه آزاده وآزاد اندیش باشند اغلب وقتی میخواهند به شنوندگان خود نسبت به یکی از موارد اعتقادی جامعه بهائی اطّلاعات بدهند از آخوندی بدون عمامه استفاده میکنند واین دقیقاً همان چیزی است که درمورد موضوع مورد بحث پیش آمد و مسلمانی ظاهراً صاحب نظر با نتیجه گیری های غلطی که از آثار بهائی می نمودند، فرمودند که: بهائیان حضرتبهاءلله را خدا میدانند وکسی نیز به مدیر محترمبرنامه تلویزیون نگفت که دوست عزیز ومحترم اگرمیخواهید اعتقادات بهائیان را در این مورد بدانید چرا از خودشان نمی پرسید چون اصل، اعتقاد خود آنهاست نه اینکه فلان آخوند در باره اعتقادشان چه میگوید.
یادم هست چندین سال پیش یک فرد غیر مذهبی به من گفت که مسلمانان حضرت محمد را خدا میدانند گفتم تا آنجا که من میدانم اینطور نیست گفت مگر قرآن را که اززبان حضرت محمد شنیدند کلام الله نمی گویند گفتم چرا گفت: پس معنی اش این است که حضرت محمد خداست گفتم این برداشت شما صحیح نیست چون کلام الهی از زبان حضرت محمد، مظهر الهی جاری شد واین به این معنی نیست که خود ایشان خدا باشند وانگهی وقتی خود مسلمانان حضرت محمد را خدا نمیدانند دیگر استنباط شما چه ارزشی می تواند داشته باشد بهمین دلیل وقتی خود بهائیان سراسر دنیا حضرت بهاءالله را خدا نمیدانند استنباط یک فردغیر بهائی فاقد ارزش خواهد بود.
نکته دیگری که برای من مایه تعجب است این است که چرا یکنفر مسلمان ظاهراً باسواد و لابد بی نظر باید این اندازه وقت صرف کند تا ثابت کند که بهائیان حضرت بهاءالله را خدا میدانند حال فرض کنید ثابت کردید که این هفت ملیون بهائی دردنیا حضرت بهاءالله را خدا میدانند این موضوع کدام مشکل جامعه یک بلیونی مسلمان را حل میکند. امروزه اکثر مسلمانان تحصیلکرده از جنگ و کینه توزی خسته شده اندوشما مسلمان با سواد که وظیفه راهنمائی برای خو قائل هستید بجای این کار بهتر نیست به حل مشکلات خودتان بپردازید وبجای بسط دائره اختلافات در راه محبت و دوستی گام برداریدتا مثلاً این همه فرقه های مختلف مسلمان در نقاط مختلف دنیا به کشتار یکدیگر نپردازند و هرروز خبر کشتار شیعه به دست طالبان ویا سنّی به دست شیعه بگوش نرسد و ضمناًکار مابهائیا ن را نیز که به اساس اسلام واقعی معتقدیم در مقابل غربی ها مشکل نسازید که هر روز از ما سؤ ال کنند چرا مسلمانان بین خودشان نیز نمی توانند ایجاد وحدت کنندمخصوصاًکه چونبرای یک فرد غربی قبول بهائیت مستلزم پذیرش اسلام است این سؤال از طرف بهائیان غربی نیز زیاد مطرح میشود .
در سالهای اخیر که دیانت بهایی در ایران دستخوشهجوم خشونت بار مقامات جمهوری اسلامی قرار گرفته و بهائیان بی دفاع علاوه بر محرومشدن از همه حقوق اجتماعی در زندانها اسیر و گرفتارند ، دستگاهای تبلیغاتی وبهاییستیزان برای توجیه اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی خود تهمتهای گوناگونی به آنانمیزنند: مفسد فی الارض و محارب با خدا ، جاسوس صهیونیسم بین المللی ، اشاعه دهندهفحشاء ،بی وطن و... از جمله نسبتهایی است که به این جامعه داده میشود و ما هر روزشاهد حق کشیهایی که نسبت به بهائیان میشود هستیم. نکته جالب این است که تا کنون بعداز گذشت این همه سال از شروع این تهمتها مسؤلین و مقامات حتی یک سند یا چیزی کهبتواند یکی از این اتهامات را ثابت کند منتشر نکرده اند و خود آنها هم آنقدر اینتهمتها را بی پایه و اساس میدانند که حتی با وجود اینکه تمامی سر کاغذها و مهر ها وامضاهای مسئولان بهایی در اختیار آنها بوده حاضر به ساختن سندی که حرفهایشان راثابت کند نبوده اند آنچنان که نظائرش را در موارد دیگر دیده ایم.
اکنون اگرکمی به عقب بر گردیم یعنی اوایل ظهور حضرت بهاءالله متوجه می شویم که در آن زمانعلما و سران مملکت که با آن حضرت از نزدیک آشنا بودند و خیلی بهتر از ردیه نویس هایعصر ما آنها را میشناختند هیچکدام ادعا نکرده بودند که دیانت بهایی منشأ سیاسی یاخارجی دارد بلکه بهایی ستیزان آن زمان مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیاندشمن ایران و اسلامند زیرا که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکهبهائیان ویرانگر ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند،یا آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همهایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان معاند حقیقتند زیرا کهبرده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه خصومت دارند زیرا هیچکس رانجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند چه که آزادی عقیده و دین را حقانفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند ولی امروزه چون میبینند که دیگر این حرفهاخریداری ندارد و در جامعه افکار بشر دوستانه کم کم در حال قوت گرفتن است اتهاماتجدیدی را مطرح میکنند و صفتهای تازهای را به بهائیان نسبت میدهند و چون بهائیان درهیچ یک از دوره های تاریخ ایران حق دفاع از خودشان را نداشته اند و کس دیگری همنبوده است که به این تهمتها جواب دهد روز به روز بر تعداد آنها افزوده شده است.
تاریخ آینه آینده است و ما دقیقاً می توانیم اینگونه تهمتها را نه تنها در رابطه بادیانت اسلام بلکه نسبت به تمامی ادیان مشاهده کنیم ، پیروان حضرت موسی همانتهمتهایی را که پیروان حضرت مسیح به حضرت محمد میزدند را به حضرت مسیح نسبت میدادندو مسلمانان نیز همان تهمتها را به بهائیان نسبت می دهند ، این موضوع فقط در رابطهبا ادیان الهی صدق نمیکند حتی روشنفکران و علمایی که در طول زمان عقیده ای جدید رامطرح میکردند هم دچار چنین افتراهایی می شدند(مانند گالیله یا سقراط) و این تهمتهاهیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد جز ضعف فردی که این حرفها را میزند زیرا با شنیدنحرفهایی که ضعفهای او را نمایان می سازد احساس خطر می کند و می خواهد به هر نحوی کهشده حتی با قتل و غارت افراد بر روی ضعفهای خود سرپوشی بگزارد. از همه بدتر اینکههمانطور که امروزه مشاهده می کنیم اینگونه افراد با کمال پر رویی با استفاده ازهمان نظرهایی که تمام تلاششان در از بین بردن آن است سعی میکنند نقاط خالی و مشکلاتافکار و عقایدشان را که افرادی همانند آنها ولی چند سالی قبل از آنها به وجود آوردهاند را پر کنند به طوری که گویی از اول آنها بودند که ندای صلح و آزادی بشر ، تساویحقوق زن و مرد ، وحدت عالم و... را در عالم سر دادند. برای من سؤال پیش آمده کهچگونه میتوان با سلاح، صلح را برای بشر به ارمغان آورد یا با تعصبات خشک دینی ازوحدت سخنی به میان آورد و یا با تقلید چگونه میشود افراد را آزاد تصور کرد؟ صد حیفکه کتاب آسمانی قرآن که برای نجات و هدایت مردمان به حضرت محمد وحی شد اکنون در دستافرادی است که از آن بر خلاف اهداف حضرت محمد و آیات قرآن آن را برای ظلالت وگمراهی مردم به کار میگیرند.